تبلیغات
کلبه با تو بودن - زیر سكوت سنگین باران...

زیر سکوت سنگین باران آهسته گریستم....
 
نور تیرهای چراغ جاده تنهایی را برای من روشن میکرد...
 
اشکهایم سنگین شده بودند و آرام آرام پایین میومدند...
 
به یه چاله رسیدم که پر بود از آب باران بود...
 
خودمو دیدم  داخل آن ولی تنهاییمو نه ...
 
آواز تنهایی رو که خوندم برگشت ...
 
این بهتر است که تنها باشم تا اینکه دل معصومی را بشکنم.



تاریخ : دوشنبه 16 مرداد 1391 | 04:41 ق.ظ | نویسنده : jojo ♥ pishi | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.